# واژهنامه
افسردگی
Depression
/dɪˈprɛʃn/
# هیجان و احساسات
سطح سختی: متوسط
تعریف ساده
حالتی پایدار از غمگینی، بیعلاقگی به فعالیتهای لذتبخش پیشین، و کاهش انرژی است که بیش از دو هفته طول میکشد و عملکرد روزمره را مختل میکند.
تعریف تخصصی
افسردگی بالینی (اختلال افسردگی اساسی) با معیارهایی مانند خلق افسرده، آنهدونیا، تغییر اشتها و خواب، و افکار خودکشی تشخیص داده میشود. مدل شناختی بک، افسردگی را نتیجهٔ «سهگانهٔ شناختی» منفی دربارهٔ خود، جهان و آینده میداند.
مثالهای واقعی
۱
کسی که دچار افسردگی شده، دیگر از فعالیتهایی که قبلاً عاشقشان بود لذت نمیبرد.
۲
درمانگر برای افسردگی مراجعش از ترکیب دارودرمانی و رفتاردرمانی شناختی استفاده کرد.
واژههای مرتبط
درسهای مرتبط
هنوز درسی به این واژه مرتبط نشده است.